تبليغاتX
دوست من سلام
چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمی کنی ؟

خدای « چاره ساز » را چرا صدا نمی کنی ؟

به هر لب دعای تو فرشته بوسه می زند

برای درد بی امان چرا دعا نمی کنی ؟

ز پرنیان بسترت شبی جدا نبوده ای

پرند خواب را زخود چرا جدا نمی کنی

به قطره قطره اشک تو خدا نظاره می کند

به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی ؟

سحر ز باغ ناله ها گل مراد می دهد

به نیمه شب چرا لبی به ناله وا نمی کنی ؟

دل تو مانده در قفس جدا ز آشیان خود

پرنده اسیر را چرا رها نمی کنی ؟

ز اشک نقره فام خود به کیمیای نیمه شب

مس سیاه قلب را چرا طلا نمی کنی ؟

به بند کبر و ناز خود از آن اسیر مانده ای

که روی عجز و بندگی به کبریا نمی کنی ؟

...............................................
تقديم به کسى که درکنارم نيست، اما حس بودنش به من شوق زيستن مى دهد
+ نوشته شده توسط شهرام در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 23:16 |

سر به آسمان بلند كرده بودي و زير لب، رمز رستگاري را زمزمه مي كردي، چشمان دخترت كلثوم، آكنده از بي قراري و نگراني. مرغابي ها دست به دامانت شدند و خواهش نرفتن را با زبان بي زباني با تو زمزمه كردند، حلقه در از كدام راز سر به مهر تو باخبر بود كه دست در دامانت زد و دامنگيرت شد؟!از گلدسته هاي صبح، اذان مي باريد و اكنون تو در محراب عبادت، سر بر سرخ ترين سجده تاريخ گزاشتي؛ با فرقي شكافته. هنوز غصه بزرگت، تنهايي يتيماني بود كه از محبت دست هاي تو سرشار مي شدند و ديگر نمي شوند؛ و غصه هايي كه چاه و نخلستان از آن باخبرند و بس...

+ نوشته شده توسط شهرام در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 22:32 |

برف‌ها کم کم آب می‌شود. شب ذره ذره آفتاب می‌شود.
و دعای هر کسی رفته رفته  مستجاب می‌شود..
.

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

==========================================

 

مردی تخم عقابی یافت و آن را در آشیانه ی یک مرغ کرچ گذاشت. عقاب به همراه جوجه های دیگر از تخم بیرون آمد و با آنها شروع به رشد نمود. عقاب در طول تمام زندگیش همان کارهای را می کرد که جوجه ها می کردند، چون تصور می کرد که او نیز جوجه مرغی بیش نیست!!! او برای پیدا کردن کرم و حشره روی زمین را با ناخن می کند، قدقد می کرد و صدای مرغان کرچ را در می آورد. بال های خود را بر هم می زد و چند قدمی در هوا می پرید.
سال ها بدینسان گذشت و عقاب بسیار پیر شد. روزی عقاب بالای سر خود، در گودی آسمان بی ابر، پرنده ی با شکوهی دید که با وقار هر چه تمام تر در میان جریان پر تلاطم باد، بی آن که حتی حرکتی به بال های طلائیش دهد، در حال پرواز است. او با بیم و وحشت به آن نگریست و از مرغ کنار دستی اش پرسید : (( اون کیه؟ )) همسایه اش پاسخ داد : اون یه عقابه، پادشاه پرندگان. اون به آسمان تعلق داره و ما به زمین؛ ما جوجه هستیم
و بدینسان بود که عقاب جوجه زیست و جوجه مرد؛ چون فکر می کرد که جوجه است
آنتونی دو ملو

Anthony De Mello

.............

.باور کنید باور کنيد نيروي آدمي، بي کران است.
باور کنيد هيچ کاري از اراده آدمي خارج نيست
باور کنيد که از عشق آفريده شده ايد، پس عشق را بيافرينيد..
باور کنيد خدا هيچگاه از بندگانش نااميد نمي شود، ولي بندگان او چرا!
باور کنيد لايق بودن هستيد.
باور کنيد که اکنون مهم ترين لحظه است.
باور کنيد که روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد.
باور کنيد که شما هم مي توانيد.
و تمام باورهاي خود را از ته دل باور کنيد، تا زندگي شما را باور کند!
 

 

+ نوشته شده توسط شهرام در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 22:39 |

قطاری که به مقصد خدا می‌رفت٬ لختی در ايستگاه دنيا توقف کرد و پيامبر رو به جهان کرد و گفت: مقصد ما خداست٬ کيست که با ما سفر کند؟ کيست که رنج و عشق توامان بخواهد؟ کيست که باور کند دنيا ايستگاهی است تنها برای گذشتن؟ قرن‌ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند. از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود. در هر ايستگاه که قطار می‌ايستاد٬ کسی کم می‌شد. قطار می‌گذشت و سبک می‌شد. زيرا سبکی قانون راه خداست. قطاری که به مقصد خدا می‌رفت٬ به ايستگاه بهشت رسيد. پيامبر فرمود: ‌اينجا بهشت است. مسافران بهشتی پياده شوند. اما اينجا ايستگاه آخرين نيست. مسافرانی که پياده شدند٬ بهشتی شدند. اما اندکی٬ باز هم ماندند٬ قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند. آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت: دورود بر شما٬ راز من همين بود. آن که مرا می‌خواهد٬ در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد. و آن هنگام که قطار به ايستگاه آخر رسيد٬ ديگر نه قطاری بود و نه مسافری.

+ نوشته شده توسط شهرام در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 23:19 |

عشق یعنی . . . !


بعد از ۵ روز کتی فوت کرد. اون اجازه نداد که بیماریش در زندگیش باعث از دست دادن امید یا ایمانش بشه. اون یک عروسی شگفت انگیز داشت. و اون عشق داشت و عشق میداد. ولی عشق هیچوقت نمیمیره. و اینجور بود که کتی زنندهٔ سرطان شد(بر سرطان غلبه کرد).

http://uploader.ir/rozaneh/eshgh_yani/6b961j9du8ji56igb3y.jpg

http://uploader.ir/rozaneh/eshgh_yani/830519rsiity5ht2z8fp.jpg

http://uploader.ir/rozaneh/eshgh_yani/9j91nfcuwhre73q9ixn.jpg

http://uploader.ir/rozaneh/eshgh_yani/ei34j3lx75w86kun8f.jpg

http://uploader.ir/rozaneh/eshgh_yani/ft1od0sejfku54gggi.jpg

http://uploader.ir/rozaneh/eshgh_yani/huletq47l45zr1p56d0i.jpg

http://uploader.ir/rozaneh/eshgh_yani/tk40isy0j7ev6os4o5.jpg

http://uploader.ir/rozaneh/eshgh_yani/vb62zebknuih0vkty82.jpg

 

+ نوشته شده توسط شهرام در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 20:29 |

گم و گور شدگان - قسمت اول و دوم !


http://uploader.ir/rozaneh/Gomogoor_comic/lv01.jpg

http://uploader.ir/rozaneh/Gomogoor_comic/lv2.jpg

+ نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:1 |

 

شب مهتاب و ابر پاره پاره
به وصل از سوی یار آمد اشاره
حذر از چشم بد، در گردنم کن
نظر قربانی از ماه و ستاره.
دلی دارم به وسعت آسمانی
درو هر خواهشی چون کهکشانی
نمیری، شور ِ خواهش ها، نمیری
بمانی، عشق ِ خواهش زا، بمانی!
نسیم ککل افشان توأم من
پریشان گرد ِ سامان توأم من
پریشان آمدم تا آستانت
مران از در! که مهمان توأم من.
فلک با صدهزاران میخ ِ نوری
نوشته بر کتیبه شرح ِ دوری
اگر خواهی شب دوری سراید
صبوری کن، صبوری کن، صبوری...
شب مهتاب اگر یاری نباشد
بگو مهتاب هم، باری، نباشد
نه تنها مهر و مه، بل چشم ِ روشن
نباشد، گر به دیداری نباشد.
زمین پوشیده از گُل، آسمان صاف
میان ما جدایی، قاف و تا قاف
به امید تو کردم زیب ِ قامت
حریر ِ خامه دوز و تور ِ گلبافت.
شب مهتاب یارم خواهد آمد
گُلم، باغم، بهارم خواهد آمد
به جام چِل کلید گل زدم آب
گشایش ها به کارم خواهد آمد.
چو از در آمدی، رنگ از رُخم رفت
نه تنها رنگ ِ رخ، بل رنگِ «هر هفت»
چنان لرزد دلم در سیم ِ سینه
که لرزد سینه در دیبای زربفت.
شب مهتاب‍ یارم از در آمد
چو خورشید فلک روشنگر آمد
به خود گفتم شبی با او غنیمت
به محفل تا درآمد شب سرآمد

 

 

+ نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:9 |
 
شبی با خیال تو هم خونه شد دل
نبودی ندیدی ، چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی ، پریشونی هامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
غمت سرد و وحشی به ویرونه می زد
دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد
نه مرد قلندر نه آتش پرستم
فقط با خیالت شب ها مست مستم
الهی سحر پشت کوه ها بمیره
خدا این شب ها رو از عاشق نگیره
نه یک شب که هر شب دلم بیقراره
می خواد مثل بارون بباره ، بباره
شب مرد تنها پر از یاد یاره
پر از گریه تلخ بی اختیاره
شب مرد تنها،شب بی تو مردن
شب غربت و دل به مستی سپردن
شبهای جوونی چه بی اعتباره
همش بی قراری ، همش انتظاره
...انتظار
... انتظار
... انتظار
+ نوشته شده توسط شهرام در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 و ساعت 0:9 |
تا حالا این قدر ذهنم درگیر و خسته نبوده... فکر نمیکنم با یک خواب طولانی یا یک اتفاق مافوق تصور یا هر چیز دیگه ای درست بشه!

به هر حال سال نو پیشاپیش مبارک

+ نوشته شده توسط شهرام در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 0:49 |
متولدين ماه‌های مختلف در عشق

 

متولدین فروردین ماه : 
به سوی من بیا
تا تو را حس كنم
و دنیا خواهد دید
داستانِ عشقی، سوزان را
كه شعله‌اش در قلب من خواهد بود؛

به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه‌ها و پرنسس‌ها سر می‌كند.
قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

متولدین اردیبهشت ماه : 
عشق را در چشمان من بنگر
چهره بر افروخته‌ام را ببین و عشق را حس كن
به صدای نفس‌های من گوش كن
و بشنو ترانه عشق را؛

عاشقی بی قرار است و كمرو ولی پر شهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.

متولدین خرداد ماه :
با من به رویا بیا به رویای عشق
بیا تا بر فراز بلندترین كوه گام نهیم
بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا كنیم
بیا تا به دورترین ستاره ها پر كشیم
بر عشق ما هیچ چیز ناممكن نیست؛

بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر از رویاهای عاشقانه است.

متولدین تیر ماه :
بهشت هیچ است
در برابر گام برداشتن در كنار تو
در شبی زیبا
زیر نور ماه؛

دلی نازك و پر ز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.

متولدین مرداد ماه :
گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
و گل‌های سرخ عطری ندارند
و ستارگان دیگر نمی‌خوانند
آن گاه كه چشم می‌گشایم و میبینم
با تو نیستم؛

عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمی‌كند.

متولدین شهریور ماه :
شاید به نظر برسد كه عاشق نیستم
شاید به نظر برسد كه نمی‌توانم عاشق باشم
شاید به نظر برسد كه حتی نمی‌خواهم عاشق باشم
ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو
كه تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت؛

عشق او شعله‌ای كوچك ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.

متولدین مهر ماه :
با پر شورترین گفتارهای عاشقانه
با ماجراهای عاشقانه‌ای كه خواهیم داشت
با فداكاری هایم در راه عشق به تو
خواهی دید كه چگونه دوستت دارم؛

در امور عشقی ورزیده است و زندگی‌اش پر از ماجراهای عاشقانه است . . .
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز به اثبات می رساند.

متولدین  آبان ماه :
در التهاب شنیدن ترانه گام‌های تو هستم
كه به سوی من می‌آیی
و عاشقم بر انتظار آن لحظه كه تو را در كنار خود حس كنم
دوستت دارم؛

هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است و در عشق صادق است.

متولدین آذر ماه :
نجوایی از سوی تو
نگاهی كوتاه از تو
لبخندی شیرین بر لبان زیبایت
و من خود را غرق در عشق می یافتم؛

خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.

متولدین دی ماه :
روزها ماه‌ها و سال‌ها می‌گذرند
و شاید هیچ چیز عوض نشود
جز من
كه بیش از پیش عاشق گشته‌ام؛

شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد.

متولدین بهمن ماه :
می‌خواهم آزاد زندگی كنم
بسان پرندگان مهاجر
ولی قفسی ساخته از عشق تو
جایی است كه همواره رو به آن خواهم داشت؛

عشق خود را دیر ابراز می‌كند و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در می‌آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.

متولدین اسفند ماه :
من آنی نیستم
كه بی عشق زندگی را سر كنم
آن گاه كه در رویایی عاشقانه هستم
و چشمانم را می‌گشایم
و عشق رویایی‌ام را در تو میبینم؛

در عشق بی نظیر است. جذاب و پر نشاط است. احساساتی و رویایی است.

+ نوشته شده توسط شهرام در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 0:1 |


Powered By
BLOGFA.COM